۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم...
حائلی نیست بین ما، الا: پوشش بی دلیل پیرهن ات
پشت در پشت عاشقت بودیم، من و شیراز و بلخ و نیشابور
تو بگو دفتر همه شُعَراست، گر سوالی کنند از وطنات
کمرت استوای زن یعنی، سینه آتشفشان تن یعنی
مادرت کیست؟ در کدام رَحِم؟ نقش بسته چم و خم بدنات
مینشینم مگر تو رد بشوی، میدوم تا مگر که خسته شوی
میکشم امتداد راهی را، به امید در آن قدم زدنات
تو قدم میزنی، قدم من را، تو نفس میکشی، هوس من را
هوسِ لابهلای هر نفسم، قفس سینه و نفس زدنات
تو اگر مرغ عشق من باشی، بازوانم بدون شک قفساند
واقعا حیف! اگر که این آغوش، تنگ باشد برای پرزدنات
شرح یک روح در دو تن حرف است! داستان دو روح و یک تن را
مینویسم ... اگر شبی تن من ... بخورد لحظهای گره به تنات
میرویهات را نمیبینم، نیستیهات را نمیخوابم
خواب و بیدار عصر هر شنبه، مینشینم به شوق آمدنات
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه
خدا گر ز حکمت ببندد دری...
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه
خدایا شکرت...
۱۳۸۸ دی ۲۹, سهشنبه
آنکه با هرچه بجز عشق من آمیخت٬ تویی...
۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه
۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه
...
۱۳۸۸ دی ۴, جمعه
محبوب من به سان خدایان ستودنیست
آهای خدا!
یک حقیقت
من جزو اون دسته آدمهایی نیستم که به خاطر محدودیت در روابط با جنس مخالف اجبارا شروع به داشتن چنین روابطی کردن. چون کلا چندان تمایل به داشتن روابط ج*** ندارم پس برام اولین مورد این بود که عاشق فرد باشم. اگه عاشقش باشم شاید هر رابطه ای رو بخوام باهاش داشته باشم و تو همه چیز و همه لذتها باهاش شریک شم. دوستان پسر داشتم اما شاید بتونم به جرات بگم تو زندگیم هیچوقت به اون اندازه که عاشق دوست دخترم شدم عاشق هیچکی نشدم. و هیچ حسی رو در دنیا به این عشق ترجیح نمی دم.


