۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

عصبیم. بدون اینکه بدونم چرا! حالم خوش نیست. نشستی کنارم. اما من حالم خوش نیست. نمی دونم چرا. نمی دونم چمه. اینجا تو محل کارم ساعت 10.23 و حال بد!!!

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

دیروز بعد از چندین روز بوسیدمت

با تمام وجود

دلم برای بوسیدنت تنگ شده بود

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

دو روز رفته بودی مسافرت. همش منتظر بودم برگردی، ببوسمت. اما روزی که برگشتی بهم فضای بوسیدنت رو ندادی! فرصتش رو ندادی. تو چشمات محبت و علاقه همیشگی نبود. دلتنگی هم نبود. یادم نیست حتی تو این دو روز گفته باشی دلت برام تنگ شده. فقط وقتی بهت گفتم "دلت که واسم تنگ نشده" گفتی همینجوری فکر می کنی دیگه یا عقلت همینقدر می کشه (یادم نیست واقعا چی گفتی). چرا عوض شدی؟ شاید این تغییر دو روزه نبوده اما بعد این دو روز چقدر به چشمم میاد. G من رو کجا جا گذاشتی؟ انگار G من رفته مسافرت. انگار اینجا نیست. حس می کنم برمی گرده. حس می کنم رفته یه جایی. نمی دونم!

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

نمی دونم چرا از طعم سینه هات سیر نمی شم!!! و از عطر گرم تنت...

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

چشمها را بستم...و سبک خوابیدم

خسته ام. تنم بی حسه. دلم می خواد تو بغلت بخوابم

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

قند و شکرست آن لب و دندان که تو داری ... لبخند بزن، تاجر قند و شکرم کن

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم...

شک دارم بهت! به اینکه شاید احساسی هنوز داشته باشی به کسانی که رفتن. شک دارم به دلت...

یارم چو قدح به دست گیرد

بازار بتان شکست گیرد

هر کس که بدید چشم او گفت

کو محتسبی که مست گیرد؟

باغی آتش گرفته در چشمت، شاه توتی ست پاره ی دهن ات

حائلی نیست بین ما، الا: پوشش بی دلیل پیرهن ات

پشت در پشت عاشقت بودیم، من و شیراز و بلخ و نیشابور

تو بگو دفتر همه شُعَراست، گر سوالی کنند از وطن‌ات

کمرت استوای زن یعنی، سینه آتشفشان تن یعنی

مادرت کیست؟ در کدام رَحِم؟ نقش بسته چم و خم بدن‌ات

می‌نشینم مگر تو رد بشوی، می‌دوم تا مگر که خسته شوی

می‌کشم امتداد راهی را، به امید در آن قدم زدن‌ات

تو قدم می‌زنی، قدم من را، تو نفس می‌کشی، هوس من را

هوسِ لابه‌لای هر نفسم، قفس سینه و نفس زدن‌ات

تو اگر مرغ عشق من باشی، بازوانم بدون شک قفس‌اند

واقعا حیف! اگر که این آغوش، تنگ باشد برای پرزدن‌ات

شرح یک روح در دو تن حرف است! داستان دو روح و یک تن را

می‌نویسم ... اگر شبی تن من ... بخورد لحظه‌ای گره به تن‌ات

می‌روی‌هات را نمی‌بینم، نیستی‌هات را نمی‌خوابم

خواب و بیدار عصر هر شنبه، می‌نشینم به شوق آمدن‌ات

لب وا کن و لب ببند و بگذار به دل

یک حسرت تازه... حسرت آبنبات!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

خدا گر ز حکمت ببندد دری...

خدا کسی رو که خیلی دوست داشتم ازم گرفت. در ازاش کسی رو بهم داد که بی نهایت عاشقشم! چطور می تونم این محبت بزرگ خدا رو جبران کنم؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

عطر تنت رو دوست دارم...

خدایا شکرت...

خیلی وقته ننوشتم. و خیلی وقته که به آرزوم رسیدم. حالا کسی پیشمه که واقعا دوستش دارم. کسی که دوستم داره و از بودن باهاش لذت می برم. و چقدر این روزها رو دوست دارم.

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

آنکه با هرچه بجز عشق من آمیخت٬ تویی...

بعد یک ماه و نیم، دو ماه اس ام اس زده که "فکر نکنی فراموشت کردم"!!! داشتم عادت می کرم به نبودنت. می خواستم یه زندگی تازه شروع کنم. با آدمای جدید آشنا شم. چرا دوباره می خوای دلمو بلرزونی؟

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

خسته شدم. این آدم تازه کلافم کرده. از این همه تلفنهای هوس انگیز شبانه که جز دیوونه کردن هردومون هیچی نداره خسته ام. دلم هوس شاتوت کرده! می خوام طعم ترش شاتوت تو دهن هر دومون بپیچه...

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

...

ديگر برو .. نشاني از آن بام و دام نيست
آزاد كردمت ؛ " نفست مبتلام نيست"
من اشتباه كردم از اول كه خواستم
ثابت كنم كه ع ش ق فقط در كلام نيست
آسوده باش .. تازه مسلمان ساده ات
مثل قديم آنهمه نادان و خام نيست
صدها هزار بام ولي باز جَلد تو!
من تا هميشه بيشتر از يك هوام نيست
مشت ترانه هاي مرا وا كن و بگو
گل هاي پوچ عشق تو توي كدام نيست ؟
افسوس مي خورم كه دلم شرط بسته بود
قلب تو شهر سنگي ِ پرازدحام نيست!
مي بخشمت كه اينهمه بد بوده اي ؛ ببين ؟
در عفو لذتي ست كه در انتقام نيست.

والسلام

رابطه ی من و اون دیگه واسه همیشه تموم شد. یه ماه تقریبا گذشته و حتی تولدم رو تبریک نگفت!